الملا فتح الله الكاشاني

167

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

قوماند و با نضارت و حسن و طراوتاند اميد بشفاعت ايشان ميتوان داشت كفار باستماع اين كلمات ناخوش خوش دل شده پنداشتند كه آن را حضرت رسالت ( ص ) خواند و بتان ايشان را ستايش كرد لا جرم در آخر سوره كه آن حضرت با مؤمنان سجده كردند اكثر اهل شرك اتفاق كردند در سجده جبرئيل ( ع ) فرود آمد و صورت حال بعرض آن حضرت رسانيد دل مبارك آن حضرت از آن بسيار اندوه ناك شد حقتعالى جهت تسلى خاطر عاطر سيد عالم ( ص ) اين آيه فرستاد * ( وَما أَرْسَلْنا ) * و نفرستاديم ما * ( مِنْ قَبْلِكَ ) * پيش از فرستادن تو * ( مِنْ رَسُولٍ ) * هيچ رسولى * ( وَلا نَبِيٍّ ) * و هيچ نبيى فرق ميان رسول و نبى آنست كه رسول صاحب شريعت است و نبى تابع آن در آن شريعت چون لوط كه بشريعت ابراهيم دعوت ميكرد و همچنين است يوشع و شمعون كه بشريعت موسى و عيسى دعوت مردمان مينمودند يا رسول داعيست بشريعت مجدده و نبى اعم از آن يعنى داعى بآنشريعت و بشريعت كسى كه مقر شرع سابق باشد چون انبياى بنى اسرائيل كه ميان موسى و عيسى بودند و لهذا حضرت رسالت ( ص ) علماى امت خود را تشبيه فرموده بايشان و گفته علماء امتى كانبياء بنى اسرائيل و گفته‌اند كه رسول آنست كه جامع معجز و كتابى باشد كه بر او منزل گشته و نبى آنكه صاحب كتاب نباشد و مردم را به مجرد معجزه دعوت كند يا آنكه رسول اعم از ملائكه و بشر است و نبى مخصوص بشر و نيز گفته‌اند كه رسول آنست كه فرشته وحى بوى فرود آورد و نبى آنكه آوازى شنود بدون ديدن صاحب آن يا ملهم گردد يا خواب بيند و حق اين است كه بينهما عموم و خصوص مطلقست به اين وجه كه رسول صاحب كتابست و نبى اعم از آنكه با او كتاب باشد يا نه و لهذا حقتعالى اطلاق هر دو بر پيغمبر ما ص كرده و فرموده كه يا أَيُّهَا النَّبِيُّ و يا أَيُّهَا الرَّسُولُ و بر هر تقدير آيه دليلى مبين است بر تغاير نبى و رسول و نيز در روايت صحيحه ثابت شده كه ابو ذر غفارى از پيغمبر ( ص ) سؤال كتب انبيا كرده فرمود كه مائة الف و اربعة و عشرون بعد از آن گفت فكم الرسول منهم فرمود ثلاثة مائة و ثلث عشر جما غفيرا حاصل كه حق سبحانه ميفرمايد كه ما هيچ نبى و رسول نفرستاديم * ( إِلَّا إِذا تَمَنَّى ) * مگر كه چون تلاوت كرد * ( أَلْقَى الشَّيْطانُ ) * بيفكند شيطان * ( فِي أُمْنِيَّتِه ) * نزد تلاوت او آنچه خواست چنان كه بوقت تلاوت تو شيطانى كه او را ابيض گويند بهنجار او از تو از تو اين كلمات بر خواند و مشركان گمان بردند كه آن تلاوت تست و به جهت آن خوشحال شد به سجده افتادند و بدانكه تمنى بمعنى تلاوت در كلام عرب شايعست كقول الشاعر تمنى كتاب اللَّه اول مرة تمنى داود الزبور على الرسل و كما قال حسان بن ثابت تمنى كتاب اللَّه اول ليلة و آخرة لاتى حمام المقادر و فى الصحاح تميت الكتاب قراءة و فى المصادر الزوزنى و الكنز التمنى قرآن خواندن و كتاب خواندن و آرزو كردن و اگر تمنى بمعنى ظ خود باشد